Saturday, November 16, 2002



بالاخره تصميم گرفتم برش دارم!‌

سيستم نظرخواهی‌ رو ميگم... اين مدت خيلی با خودم کلنجار رفتم که دوستش داشته باشم و نگهش دارم... اما آخرش هم هيچ جوری‌ با من جور در نيومد!‌

خب... اولش خوب بود، چون تازه بود و هيجان داشت!‌ اما حالا هر روز که ميگذره احساس ميکنم دلم نميخواد پای هر نوشتم «نظری داری؟» ببينم!‌
يه جوری انگار اون «نظری‌داری» به من يا نوشته من تعلق نداره... انگار يه آدم سبيل کلفت دم در منتظر نشسته که هر کی اومد و نوشته من رو خوند و خواست بره، با صدای‌ کلفت بهش بگه: «هوی، نظری‌ داری؟!»

دوست دارم برای‌ دل خودم بنويسم... اينجوری‌ بيشتر احساس سبکی‌ ميکنم... معلومه که دوست دارم بقيه نوشته هامو بخونن و خب خيليم دوست دارم بدونم بعد از خودندن نوشته هام ميخوان چيزی بهم بگن يا نه... اما نه اينکه کم کم نظرات اونا نوشته های‌ منو بسازه... دلم ميخواد حتی اگه هيچ کس هيچ وقت نوشته هامو نخونه باز از نوشتن براي «خودم» کيف کنم!‌ راستش اينه که دلم ميخواد «خودم» باشم...

برای‌ همينه که اين لينک نظرخواهی رو از پايين هر نوشته ميبرمش گوشه صفحه...
اينجوری هر کسی هم دلش خواست ميتونه هر چی دلش خواست برام بنويسه!‌ :)




[ | | 00:36 ]



! Blue, Like a Sea